خواب می دیدم

عصا به دست

در ایستگاهی که بی شک تو هیچگاه از آن عبور نخواهی کرد

چشم انتظار ایستاده ام

صدای سایش قطاری

روی ریل

تنها طنینی است که نواختنش را می داند

*

تو را می دیدم

نظاره کنان جسمی غرق در تب و درد

تو را با آنهمه بودن تنها خواب می دیدم

چشمانم را می فشرم

خواب می دیدم

قطاری شده ام روی ریل هایی یک سویه

می دانم این راه مرا به ایستگاهی که منتظر ایستاده ای نخواهد آورد

که این قطار را تنها این ریل ها به بیراهه کشانده اند

*

تو را غرق در اشک

نظاره کنان جسمی بی جان

از مردی نحیف

تو را غرق در آنهمه درد ، خواب می دیدم

چشمانم را می فشرم

خواب می دیدم

ایستگاهی متروک

که هیچکس نمی داندش

تنها سوزنبانی بی کاره

که هرگاه رو به سویم بر می گرداند

خودم را می بینم

چشمانم را می فشرم

خواب نمی بینم

این ایستگاه

که سالهاست

گورستان کابوس های من است

و این قطار روی این

ریل های

استخوانی

تنها طنینی است که نواختنش را می داند

...

تلخ است زمزمه ی هزار جمله در راه

رسیدن و حرفی برای گفتن نداشتن

درست مثل پریدن از قفسی

تلخ است وقتی مقصدت، 

ویران تر است از خودت

شبیه لاک پشتی از گودال تولد بیرون پریده  

مرغان دریایی

پرواز را برایم معنی میکنند

فراموش کرده ام

بالی نیست برای پریدن

تنها لحظه ای است مانده تا آشیانه ی مرگ..

...

 "ما هر دو باختیم رفیق!"


این جمله ی تو بود


وقتی که آخرین گلوله ی خود را به من زدی

            


        "سقوط ،شاعرانه ترین اتفاق زندگی هر پرنده ایست"

...

آمدنت آنقدرها دردی از دردهایم دوا نمی کند


فقط کافیست پایان هر سطری نقطه ای بگذاری


فقط کمی امید


فقط محتاج کمی امید شده ام


بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان * مردم از عمر چوسالی گذرد عید کنند


"صائب"
  
سال نو مبارک.امیدوارم لحظه سال تحویل رو امسال

 دیگه بیدار باشم.سال پیش که خوابم برد!به هر حال


 سال خوبی بود چون خیلی راه ها رو رفتم !سال بدی


 بود چون به خیلی جاها که می خواستم نرسیدم!

یادمون نره چند تا دوستی که امسال هم کنار ما نیستن. امسال مریم مزیدی

 اصفهانی هم به جمع این اسمها اضافه شد.غریب تر از بقیه رفت.مثل روزهایی 

که حتی ما دوستانش نمیدونیم چطوری پشت سر گذاشته بود.روحش

 شاد.امیدوارم مثل همون روزها باز هممون رو ببخشه.امیدوارم




آرزوی سلامتی دارم برای همه دوستان...

یک طرح

گاهی احساس میکنم جهان در مکثی طولانی گیر کرده است

و تنها منم که این ثانیه ها را میشناسم

و چه غمگینم

زمانی که یاد مرگ می افتم

لحظه ای که دنیا را برایم متوقف کرد

چند کوتاه

**

نه شوق سفر بود خوب من 

و نه شهری به وسوسه ام نشست

فقط می خواستم کمی دورتر بمیرم

فقط کمی آرامتر...


**

بگذار عبور کنیم

خیالم آشنایی بود میان غریبگان این شهر

غریبه ای شده ام میان اینهمه آشنا

سالهاست مردم این شهر را نمی شناسم

**

از همان غروبی که آمده ای برگرد


در انتظار تو بر این غروب خیره نبودم


**


تو برنده ی این میدان بودی

من با اولین طلوع خواهم رفت

درست مثل همین تکه های بلور چسبیده بر این شیشه

اولین طلوع خواهی دید

چند قطره ای که به یادگار خواهم گذاشت


**

بانو 

آنقدر که سیگار برایتان دود کردیم

چای هم برایمان سرد نکردید

نبرد نابرابریست

نبرد نابرابریست این زمستان

پای این درخت

پرندگانی که مرده اند

فصل مهاجرتشان گذشت

کاش به اشتباه

پنجره ای را باز می گذاشتیم

نبرد نابرابریست

سرمای این روزها